چقه آسان وکیل شدم

 

 

چرس فروشی میکدم کم کم گپم د پودر کشید خدا نگیره دوستایمه دستمه گرفته بالا کشم کدن یگان ای طرف و او طرف مال می بوردم و کیف میکدم یک باندک جور کدم یگانتاره کله زنگ و یگانتاره چت می کدم رفته رفته گپم د بیرونا کشید کتی ای تماس بگی کتی او تماس بگی آخر مام شدم عضو یک باند کلان. دوستایم هر دستور میدادن مه هم دویده دویده اجرایش میکدم یک روز برم هدایت شد که برم د پارلمان و وکیل شوم. گفتم بابا امی کار از مه ساخته نیس مه صنف 5 مکتبه خاندیم سواد ندارم مره چی به پارلمان ؟

 

گفتن او لوده برو. ما که گفتیم برو برو!

 

امو یک لب نان داره یک کش و فش داره به درد ما میخوری به درد خود می خوری به درد یک چهارتا دوست و رفیق می خوری دگه چی میخایی ؟

 

تا شور خوردم عکسایم چاپ شد. د دیوال تشناب د دیوال شفاخانه د شاخ درخت د کراچی چکن سوپ و حتی کدام بی انصاف یکیشه د پشت موتر جنازه بند کده بود. بلاخره وکیل شدم. روز اول که د جلسه رفتم دیدم که عجب رسوایی است از امو یافتم کش روی سرک تا سگرتی بازای که کتی چرس مه چرسی شده بودن تا اندیوالای دور و برم کلشان د امی پارلمان یکی چند یکی چارزانو و یکی پای دراز شیشته و گپ میزنه. مه که ترسیده بودم که اینجه خو نمایندای مردم است و یگان گپه اگه ازم پرسان کنن بی جواب می مانم اما وختی ایناره دیدم شیرک شدم یگان شعار یگان هورا ویگان چک چک کدم که پس نمانم. اما از شما چی پت کنم هر روز می ترسیدم که نشه که د امی پارلمان قصه قاچاقبرای مواد مخدر و ما واری آدما بفته باز او وخت چی خاد شد؟

 

امی ترسمه کتی یک رشته دارتریاک که او هم از کلانکارای پارلمان است گفتم. ازخنده کج شد. طرفم دید گفت حیف امقه پودر که تو واری بی عقلا فروختیش. او احمق ای گپ که د شورا بفته خی ما د اینجه به چی بد کدن استیم؟ نمیبینی که هر روز یک قصه نو است؟ هر روز یکی کتی چپلک خود فیر می کنه یکی بوتل اوه دروی دگی خود میزنه و یکیام قصه قوم مه و قوم توره انداخته؟ کی از ای گپا سر بالا کده تانست که حالی قاچاقبری توره مالوم کنن. باز تو تنها خو نیستی د بین ای کاکه ستنگ ها که د پیش چشمت لول میخورن و از خودشان کده شکمشان پیش میدوه ما و تو یک زنبورک استیم که نه خون داریم نه شش .

کتی ای عقلت اگه لوده مری د ای مملکت بیایه تو بی تَو ( تب ) وبی درد جانه به حق تسلیم می کنی. بخی او لوده برو دعوای معاشته کو، برو دعوای بادیگاردته کو، معاش جدا بخای، تنخواه جدابخای، مصرف دسترخوان جدا و پیسی تیل موتره جدا قطره قطره شپ کو.

 

سطلکی نخایی که نه میتن و نه خورده میتانی؛ مقصد یک چیزی بگو که داوا داشته باشه. بسیاراگه بی عقلی سرت زور اس باز طرف ما سیل کو هرچیزی ما گفتیم تو هم بگو. دگه دلجَم کارته کو بیخی بیخار استی اگه امی دیگ و امی چمچه است 50 سال آیندیتام مه تضمین میکنم که او(آب ) از او تکان نخوره.

 

بادازو مه شیرک شدم هر وخت می بینم اوضاع خت است یک گپ مُفته د میدان مندازیم سر او یک هفته کله جنگی و داوا میشه تو بگو مه بگو میشه امی دگه امی است قصه وکیل شدن مه اما راست بگویم امو گپی که برم گفته بودن یک لب نان داره راست است. هیچ جای کارم بند نمیشه کارکِمام جوراست و نانکِمام دروغن تر.