چی کنم که اعدام شوم ؟

 

میگن دنیا که سرت  تلخ شد عسل هم دنظرت مرچ سیاه میایه.  چند سال است که امی دنیای خیله دنظرمام تلخ و تاریک شده  بی ادبی معاف کل دنیا دنظرم برابر یک مگس نمیایه .امی کاکه گی مره بیخی نام دار و نام آور ساخت راست خدا مه از زنده گی سیر شدیم  اما دل و گرده خود کشی را ندارم   یک روز لاله قدوس که ازمرغ هوا باج میگیره و فکر میکنم که  شیطان هر صبح از او دستور میگیره که چی باید بکنه برم گفت که  یک جای میبرمت که نان هم داره و پیسه باد آورده هم .خیال کدم که دکدام انجیو شاملم میکنه یا دشاروالی مقرر میشم امانی قدوسک خداشرمانده صبای امی روز مره بورد دباند کیسه بر ها یک ماه کیسه بری کدم دستم تیز وچشمم خوب چالاک شده بود یکروز گیرم کدن دلم خوش شد که ولا پیازم بیخ گرفت اینالی بندی میشم و دگه حداقل چند سال رنگ دنیاره شکم سیر نمیبینم  مگم یک هفته تیر نشده بود که قدوس از زندان بیرون کشیدیم وگپاقند و قروت شد خلاص .ماو قدوس بادازی بیادرخانده شدیم اما مه ازبندی شدن وای گپا دل خوش نبودم فقط میخاستم بمرم وازی دنیای لعنتی گوشه شوم .زدم خوده دباند دزدای کلان روز روشن دبین شار خانه مردمه چورکدیم زن و دخترشه دست انداختیم ولاچی پت کنم طلای زنها را از گوش و گردنشان به دست خود واز کدم بچا برق واری خانیشه لچ کدن امی که میخاستم فرارکنیم پولیس گیرما کد ددلم خوش بودم که اینه آخر از ای روزگار خلاص شدی  اینالی بخیراعدامت میکنن مگم هنوز دراه بودیم که قدوس چشمک و ابروگک زده کاره جورکد ومه باز دای دنیا باقی ماندم

بسیار خلقم تنگ شد دگه روزکه پیسای دزدی را تقسیم کدیم مه شق کدم گفتم اگه شوه که کتی امی بچا جنگ کنیم کدامش مره بکشه دیدم که نی ولا اینا قانون خوده هرقسم که باشه تطبیق میکنن نه زورم کاری کده تانست و نه هیبتم  کار دولتی هم نبودکه رشوت میدادم مجبور آرام شدم آخر گپ قدوس گفت بیا لالا که یک کاردگه را شروع کنیم ای هم مزه نداد مه یک خو(خواب) نو دیدیم .

گفتم چی خو؟ گفت دای کیسه بری و خانه چورکان کارنمیشه. واره نمیکنه ولاگه به زامتش بیارزه حالی میفامی که شار شار خروبوزه س بیا که صحی راه ره بگیریم که یک لب نان شوه به مام به تو هم

گفتم قدوس مه دگه چیزه نمیفامم هرچی میکنی مه هم ازپشتت استم به شرطی که کشتن داشته باشه .خندیش گرفت بی عقل خیال کده بودکه مه مثل آدمکای مقدس تو ( تب ) آدم خوری و آدم کشی دارم گفت لالا تابخایی ای کاره داره .

خلاصه دگه روز چندتا لنده غر وایلاگشت خود واری ره پیدا کدم راه ره گرفتیم دوماه دای مسلک کار کدیم کیف کدیم ومزه چشیدیم یک روز که یک موتره لچ میکدیم پولیس رسید حمله شد تو بزن مه بزن 12 نفرشانه گنجشک واری چپه کدم خلاصه گیرم کدن زندانی شدم سه ماه دزندان تیرکده  بودم که بازقدوس کاره جورکد وارمان اعدام شدنه ددلم سنگگ ساخت .مفت ومجانی ایلایم کدن دپارچه ابلاغم که از زندان برم دادن نوشته شده بود که گویا مره اشتباه گرفته وزندانی کده بودن سرخودم خندیم گرفت و سرای که دای ملک چی میگذره سه دفعه است که دچک چک اززیر دار میگریزم و از زندان خلاص میشم . مگم کتی امقه کش وفشم پیش دگه دزا کم استم اونا هرکدامش روز سه دفه از زیر دار میگریزن .

آخر به قدوس  گفتم که ددل چی دارم خندیش گرفت وبه مزاق گفت ایقه زامت برچی ؟ مره میگفتی الله اکبر خلاصت میکدم از ای دنیا .گفتم نی راست راستی مه میخایم بمرم مره تیرازای دنیا اما میخایم که کسی بکشیم یا ایتور زندانی شوم که هیچ روی آدمه نبینم .

گفت امکان نداره اول ای که تو که کتی مه آشنا شدی حرام است که بندی شوی چرا که کلگی حالی نفر قدوسه میشناسه و از جوالی تا والی دخدمتت است دوم ای که دای ماملکت اعدام معدام نیس جان بیادر .خانه مردمه چورکدی، زن مردم دست انداختی ، راه ره گرفتی ، دوازده تا عسکر دولته که بیچارا دیک شکم نان نوکراستن  کشتی کسی سنیته نخاند بس فامیدی که گپ حل است کسی نمیکشیت و نه بندی میشی بیخی بیخار استی .

دیدم راست میگه ماواری ادمای خطر ناک دکم کم جایا پیداشوه مگم هرکاری میکنیم نه چرگی است نه پرگی .روزها وشوها دامی فکر استم که حالی ازی بالاتر چی کنم که اعدام شوم مگم تاحالی رایشه نیافتیم .

 چی فکر میکنی خودت ؟دای ماملکت دگه چی کنم که باز اعدام شوم ؟؟؟