میگم چند میتی ؟

 

قربان خدا شوم به حکمتایش حیران میمانم یگان وخت فکر میکنم امی خراب شده ماملکت ما یک گوشه از دوزخ است باز لاحول میگم که ناروا نگفته باشم .از دست ایقه رشوت وفساد دلم کفیده .ازترس سلام مردمه والیک نمیگیرم که نگوین بتی پیسیشه چرا والیک گفتی.

هرطرف میرم میگه بتی پیسه .چند میتی ؟ راه برو . جیبته بخار. شیرنی مایادت نره .شکرانیش بازیادت نره و...

 

طنز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شو(شب )از گشنگی خوم(خواب).نبورد صوب وخت که چشمم از خو بیدار شد به زن گفتم  امشو چی پخته میکنی؟گفت مربوط به ای میشه که چند میتی که سودا بخرم.

بچیمه گفتم برو جان پدر یک دانه پل ریش از دکان نیکو بیار که ریشمه تراش کنم گفت بابه پیسیت خو بیست روپیه است چندتا پل ریش بیارم و چندشه مره میتی؟

اعصابم خراب شد خودم برامدم پشت سودا امی که چشمم به چشم نیکو خورد گفت لالا چند میتی که کتی برقی رُخِت کنم که برقته دوامدار ایلا کنه. چیزی نگفتم اله پته خانه آمدم چایمه هنوز شپ نکده بودم که کتابچه برق راکت واری سر دسترخان افتاد و پشتش صدای خانم بلند شد که گفت اینیرام امروز تاویل کو که برقه قطع میکنن سه ماه شد و تو تیرته میاری.

لاحول گفتم دویده رفتم بانک که ازدست بیروبار خیال میکدی مغازه کوپون است نه بانک . به صد چال و نیرنگ خوده پیش چشم صراف رساندم اشاره کدم که امی پیسه ره بگیر مره از شرش خلاص کو  گفت چند میتی که بی نوبت پیسیته اجرا کنم؟

گفتم او مسلمان هم پیسه تاویل کنم هم رشوت بتم؟ ای د کدام کتاب است؟

گفت ری نزن حالی امی مود است میتی بتی نمیتی خدا یارت شله نمیشم .

گفتم خو باش باز خاد دیدیم کتی امی گپت بندیت نکدم ناممه میگردانم

دویده دویده آمدم دفتر کتی خود گفتم ای مامورک بانکه که کله زنگ نکنم ایلادادنیش نیستم . عاجل تلیفونه گرفتم شکایت کدم هنوز گپمه پوره نگفته بودم که صدای نفری آمد گفت گمشکو چند میتی که دلشه برت بد کنم ؟

لاحول گفتم تلیفونه د زمین زدم گوشیش شکست رنگم پرید که تاوان ایره کی بته تا شور خوردم پیاده دفتر آمد و خبرشد که چی گله به آب دادیم گفتم ماما قدوس تیرته بیار. یک پسخند کد و گفت مامورصایب چند میتی که تیرمه بیارم؟

گفتم ولا اگه بخوری. صبا قصه تلیفون کلان شد ریس گفت منفکت میکنم چرا تلیفونه شکستاندی ؟ گفتم ریس صاحب به لیاظ خدا مره درک کنین اعصابم خراب شده بود گفت چند میتی که درکت کنم ؟

از دستش شکایت کدم بی ازو هم او(آب ) از سرم پریده بود عریضه کدم به معین وزارت ما پیش معین رفتم گپایمه مکمل نشنید گفت چی میخایی؟ چند میتی که گمش کنم برت؟ برامدم نام اورام پالوی نام ریس نوشته کدم به دفتر وزیر رفتم اشکایم جاری شد از دست ای نامردا به وزیر برق واری گفتم که چی گپ است با خونسردی گفت دجای کدامش مقررت کنم؟ چند میتی که دلته سرشان یخ کنم؟

گفتم قسم است که تورام برباد نکنم اگه بانم .ایتو بم بکفانم که از رسواییش ماملکته ایلا کنین یک ورقه درخواست کلان نوشته کدم به رییس جمهور شش ماه است که پشت دروازای رییس جمهور بوتایم پوست سیر شد مگم کسی نماندیم که برم اونجام چند نفر پیش خود پُسپُسک کدن آخر یکیش آمد گفت چند روز است که میدوی و کارت نمیشه بیا یک گپ برت بگویم که دلم برت سوخت گفتم بگو آهسته گفت چند میتی که اجازیت بتیم بری پیش رییس صایب؟ چیغ زدم گفتم ولا اگه خلاص شوی توام دامی لست شامل شدی خدا پردیته کنه .

خلاصه دیروز تانستم که خوده سر رای رییس صایب برسانم گریه کدم، زاری کدم، گفتم ببینن اینی است مردم سالاری از کی بنالم و ازچی بنالم.

رییس صایب هم دلش سوخت دیدم که خوب صحی جگرشه خون کدیم کمی چشمای خوده پاک کد گفت برادر خیر است کمی تحمل کنین مه ایناره گم میکنم ای نفرایی که توره آزار دادن جزا میتم تو صبا بیا که مه پرسان کنم چند میگیرن که ایناره جزا بتن؟؟؟

امی امنیت است؟

 

 جنرال صایب هیبت خانِ، که به پیش ما قوم وخویشا به هیبت کاکا مشهور است کل مردم میشناسه، خود خواه، لجوج، بد دماغ و یک شنگ کاکه اگه یک دفعه گفت که خر شاخ داره باز کی باشه که سرش بقبولانه که خر بی شاخ است.

 

هیبت کاکا امتوری که نامش هیبت است خودش هم هیبت ناک است 15 بادی گارد داره سه موتر تعقیبی و یک موتر دگام  پیش پیش روی موترش مردمه  پسشو و دور شو گفته از سرک پس میکنه.

 

 

کتیمه بسیار زشت است چرا که مه و او جور نمیایم بسیار میگه و بسیار میگم اما نه او کینه میگیره که بزنه بکشیم و نه مه کینه میگیرم که ازش عقده به دل بگیرم .کشتنشه خو زورم نمیرسه  

از روزی که کوریایی بی ایمان دغزنی خوده گم انداختن تبر مه دسته یافت هردقه د دفتر هیبت کاکا زنگ میزنم که کاکا چی شد مردماره خو از پیشت بوردن.

  لاحول میگه و باز یک دلیل که فقط خوش خودش میایه میگه. اول خو از ای حادثه خبر نبود. به صد قسم و قران سرش قبولاندم که کاکا تو خو بودی که کوریایی ها از پیش رویت دموتر پایدان کشال غزنی رفتن .

 

یک روزهیبت کاکا ره دیدم که د تلویزیون مصاحبه داره و ایقه ما ما میگه که مه خیال کدم افغانستان به سویس تبدیل شده وهیچ گپی نیس .

صبایش خوده لشم و لیش کدم رفتم دفتر کاکا هیبت که ازش یک مصاحبه بگیرم . اول خو نوکای بوت مام تلاشی کدن باز تا  نام مادرکلان و پدرکلانمام ثبت کدن که اگه کدام انتحاری باشم باز از روی اجدادم هویتمه پیدا کنن. مره خنده گرفته بود که طالب دغزنی وموسی قلعه، ای جوان دجیب مه ذره بینه گرفته، القاعده میپاله .  قصه کوتاه که رفتیم پیش هیبت کاکا .

 

مصاحبه شروع شد خوب آکسیجن گرفت  قیافه یک فاتح بزرگه بخود گرفت و خوده معرفی کرد:  

مه جنرال هیبت استم  کل افغانستان زیر نگینم است مرغ و ماهی ره مه زیر نظر دارم آمر امنیت کل مردم استم.

 

شروع کدم که کاکا شما از کوریایی ها چی خبر دارین که کی استن، چی شده بودیشان که قندهار میرفتن و چی میخاستن، در این مورد نظریات گد ودی وجود دارد شما چی میگین؟

 

 گفت: خبرندارم که از کجا بودن، کجا میرفتن و چی میخاستن امقه میفامم که خارجی استن و د گیر طالبا د غزنی افتادن .

 

گفتم عجب! جنرال صایب شما خو  پیشتر  کل دنیاره گز و پل کدین حالی میگین خبرندارم که کی استن؟

 

گفت جان بیادر ای خو درست نیس که تو سوال میکنی  مه چی خبردارم کل اوغانستانه خارجی گرفته حالی مه از پشت کدامش برم که کجا بودی و کجا میری؟ باز امونا کجا بمه راست خوده میگن؟ ماره چی به امی گپا  هرکس هر چی میکنه آزاد است دموکراسی است کسی را بکسی غرض نیس دگه از ای سوالا نکو!

 

گفتم خو خیر حالی طالبا میگن که بسیار قدرت پیدا کدن وبی امنیتی را به وجود آوردن از نظر شما د افغانستان امنیت است؟

 

گفت چرا نیس؟ کلشه شما خبرنگارا تبلیغ ناق میکنین الحمد الله بیخی امنیت است کل دکانا واز است، د شار برق است، نل ها او میایه، ملی بسام فریمان، دگه چی میخایی؟

گفتم خیر ببینی جنرال صاحب اگه امنیت است خی ای 15 بادی گارد و سه موتر که خودته بدرقه میکنه برچی؟

 

گفت او لوده برابرخشتکت خیز بزن، توره به امی گپای کلان چی  غرض؟ برو که اودگیت واری زده میشی کسی سنیتام  نمیخانه  مه مسوول امنیت استم  خودمه خو بان القاعده سر کرتی خالیم جایزه مانده مه که بادی گارد نداشته باشم خی  آمر ای حوزه ها دشته باشه؟

 

گفتم او کاکا فکر نمیکنی که کمی غلو کدی؟ خو توره قبول دارم ای رییس... که آمر لوژستیک است اوره چی که 13 بادی گارد داره.

 

یک دفعه خنده کد ایتور خنده که خیال کدم مه کدام گپ بسیار احمقانه زده باشم. گرده های خوده ماکم گرفت گفت وی بیادر زاده که چقه لوده استی. چیغ زد گفت او احمق او آمر لوژستیک است یک امضایش 3 هزار دالر ارزش داره امی بادی گارد نباشه کدامی به زور گیرش کنه سرش ده امضا بگیره 30 هزار دالر ایره بابیت جواب میته ؟

 

گفتم جنرال صایب خی از ای هم تیر میشیم شما راست میگین خوب است مه یک سوال دگه دارم باز اگه اجازیتان باشه میرم از پیشتان.

 

گفت بگو مگر لوده گی نکو!

 

گفتم یک گپ و او ای که امی کوریایی آخرش چطور میشه میمرن میمانن میاین نمیاین آخرش چی میشه؟

 

قیافه جدی به خود گرفت و گفت ما شار کابله محاصره کدیم و به تمام پوسته های کمربند شار کابل هدایت دادیم که متوجه وضعیت باشن.هر کس وهر چیز را کنترول کنن د قصه موترای خربوزه و حق گرفتن از موترای تجار نباشن کمی هم به کوریایی ها توجه کنن .

 

گفتم کاکا هیبت چرا کابل  کوریایی ها د غزنی استن شما کابله محاصره کدین؟

 

گفت  بلی جانم ای خارجی ها نامرد استن وختی که از کابل هم میرفتن ماره خبر نکدن حالی مه هدایت دادیم که کابله محاصره کنن که اگه طالبا دلشان سوخت و اوناره ایلا کدن باز امتو بی خبر که رفته بودن امتو بی خبر باز پس دشار نبیاین حداقل ماخو خبر باشیم سرشان.

 

خبری که تازه رسید

 

روز پیش خبری از بغلان را شنیدم  در مورد این که شهرداری این ولایت  دیپوی بزرگی از مهمات را کشف کرده است . به نظرم آمد که این موضوع بیشتر میتواند طنزباشد تا یک موضوع جدی . بخوانید شاید این نوشته جالب نباشد اما کارشهردار واقعا جالب است .

 

 

 شهرداری بغلان اول شد .

 

روز گذشته شاروال بغلان یک دیپوی مهمات را کشف کرد.

خوش خبریشام شخص ایشان به خبرنگاران داد. و گفت که کاره مامیکنیم لافه بی بی میزنه دیپوره ما کشف کدیم دلش است گپشه دگرا بگویه. مگربه راستی  نوش جان کارمندان شاروالی،     

 

 کتی بیل و کلند و کج بیل و راست بیل مرمی های توپ و راکت را از این دیپو بیرون کردند نیم دیپو ره تصفیه کردند و نیمی دگیشه  ماندند که پی آر تی و قوای امنیتی در بینش دستک بزنن و نام خوده نیک کنن.

راستی همی تحصیل و تخصص چی به درد می خوره؟  وقتی مرمی و ماین کتی بیل و کلند هم از جایش بی جای شده می تانه ترسو بون و بی غیرتی بره چی ؟ حالی باورم آمد که بی جای نگفتن که:

 

گر ندانی غیرت افغانیم

چون به بغلان آمدی می دانیم

مشاور معظم

 


 

باد از ای که تحول نو وطن ما  آمد و به اصطلاح دوستای خارجی د ماملکت ما از دریچه و کلکینچه داخل شدند بازار بارزار انگلیسی دانی و انگلیسی فامی بود آدم دیاد وختای پیش مفتاد که گفتی مردمای او وخت بازار روسی دانی و روسی فامی گرم بود و داو وختام مردم خارجی هاره قوای دوست میگفتن .

و به هر کسی که مشاور گفته دیک دفتر کار میکد مثل ریس جمهور میدیدن و اگه مشاور صایب میگفت که شیر سیاه اس کو اوتو دلاوری که سفیدی شیره به او ثابت میکد .

ددفتر ما هم حالی امتو یک مشاور اس ای  جوانک که از دوستای خارجی اس نام ونشانش به کس مالوم نیس مگر میگن که بسیار میفامه . ای که چیره میفامه تا حال هیچ کس نفامیده

مگم هرگپ که میشه مایکل باید حاضر باشه اگه نی بی اجازه مایکل کی میتانه که سرخوده بخاره . اگه میگی باز سازی میگن مایکل صایب چی نظر داره اگه میگی کار اداری میگن مایکل چی میگه  خلاصه هرچی بگویی پای مایکلکه دبین میارن . مایکلام زورآور د هرمورد نظر میته و از گفتن پس نمی مانه ای که خوب میگه یا بد  درست میگه یا نادرست کس جرئت  نداره که تحقیق کنه و عیبشه درخش بکشه .

ما همه  ما به مایکل ایقدر دلگرم شده بودیم و هر گپ اوره درست میدانستیم که هیچ حد واندازه نداره . قصی مایکل د تمام جای دفترهای ما  سرزبانها بود دهر اداره که میرفتی گپ گپ مایکل بود حتی پیاده دفتر ما هم حق و ناحق میگفت خدا امی مایکلکه نگیره امی بچه بسیار خوب آدم اس .

خلاصه ای که چند وخت باد یکرقم ای گپ افشا ء شد که مایکل صایب چیزی ره نمی فامه . هر هدایت او سرچپه برامده بود و و هرکس که به گپ او کده بود کارش خت ورنگش زرد شده بود خودمام دو سه دفعه به همین سرنوشت دچارشده بودم مگم فضل خد ا تا هنوز کس سرمه نفامیده .

آهسته آهسته مایکلک افشا شد که او نه متخصص است و نه هیچ یک روز به ریس اداره  که کمکی همرایم هم گپ هم بود گفتم ریس صایب امی مایکل دنظرتان چطور اس ؟

گفت بسیار آدم فامیده و پرکار اس متخصص اس بسیار میفامه پروفشنل است .گفتم ریس صایب از روی چی میگین که فامیده است .

گفت  او ساده امتوانگلیسی که او گپ میزنه پدر ما وتوام  زده نمی تانه  دهرگپ بند نمی مانه . پاکی و صفاییشه سیل کو امی او معدنی که میخوره  ببین به چی نزاکت هر نیم دقه باد شپ میکنه . با زاو لوده قواریشه سیل کو خود قواریش میگه که متخصص اس .

 

گفتم ریس صایب بی ادبیام میشه حالی هرکس که چشمش سبز مویش زرد و نامش مایکل بود خومتخصص نیس  کارشه ببینین ولا اگه به خاک بفامه .

میگن که اینا د وطنایشان ده سال کار کنن ایقه معاشه که دیک ماه از ماه میگیرن کار نمی کنن . زیادترش از بی کاری و بی روزگاری اینجا آمدن .

ریس تر ش کد وگفت . چپ باش لوده به دوستای خارجی توهین میکنی . یک کلمه دگه بگویی از دفتر اخراجت میکنم .

وارخطا شدم دیدم گپ خراب اس ته ته پته کده از دفتر ریس صایب برامدم وجگرم خون شد . کتی خود گفتم که به چی جنجال برت کار پیدا کدی وحالی کم اس که سریک سرخه کافر کارکته از دست بتی  تر ه چی به ای گپا شولیته بخو پردیته بکو .

سرخود بسیار قارشدم  جگرم خون خانه آمدم و قصه ره به اولادا کدم . زنمام ملامتم کد که مردکه تره چی به همی گپا . خلاصه خو شدم که مگم از ای جنجالا بی غم شوم . شو دخوهم همرای مایکل و ریس دجنگ بودم و فکرم نارام بود تا صبح جانکنی کدم و خوم نبرد.

 

صدای مادر اولادا  از خو بیدارم کد که گفت او مردکه بخی روز جمعه که شد تختی دروازه  واری دراز به دراز میفتی  بخی که مهمان پیدا نشه افتو دنصف آسمان اس بخی .

تا از جایم بلند شدم صدای دویدن بچیمه شنیدم که وارخطا د حولی میدوه و بابه  صدا میکنه .چند ثانیه تیر نشده بود که دروازه واز شد وبچیم سراسیمه داطاق درامد گفت با به بخی که ایقه مایکل آمده که حیران بانی .

دلم گرپ صدا کد فکر کدم که گپ از گپ تیر شد و ریس صاحب گپه خراب کده و مایکله سرم  قار ساخته  مادر اولادا هم رنگش سفید پرید . وارخطا طرف کوچه دویدم  دیدم که یک قطار قوای آیساف  دسر سرک به گز مه برامده و کوچه و پس کوچه چکر میزنن . صدای بچیمه آهسته شنیدم که میگفته آغا آغا مایکلاره سیل کو چقه زیاد استن .آغا ایا چی میکنن .

طرف عسکرا دیده اهسته وزیر لب گفتم بچیم اینا  هرکدامش یک پاچایی ره آدم اس . اینا پروفشنل استن  بسیار خوب مردم استن سون قواریشان سیل کو کلش متخصص استن هرکدامش مایکل اس مایکل    

 

 

رییس جمهور شدن من ...

 

 

 میگن خدا که بته نمیگه بچی کی استی. قربان خدا شوم ازمام امتو پرسان نکده برم پادشاهی داد. تاشور خوردم رییس جمهور شدم. چندتا سرخ موی سبز چشم هم  که خوده دوست واری میگرفتن کتیم آمدن که کار کنن دلم خوش بود مردمای قصرام بسیار عزتمه میکدن کارکم جور بود هر روز ملاقات گپ و کتی ازی ببین کتی از و ببین امی دگه . دنظرم پادشاهی بسیار گپ کلان میامد. مگم حالی که میبینم گاله گپ نیس هرچی دلت شد بکو کی است که بگویه بالای چشمت ابرو است. دِ دور وبرم بسیار مردمای خوب  استن  بسیار تلاش میکنن  که همرایمه کمک کنن تاکه امی پادشاهی خداداده یکرقم پیش ببرم. هرکدامش به خاطر ای که مه بی آب نشم چهار پنج وظیفه را پیش میبره. به راستی سر مردم بیگانه چی اعتبار، نشه که کدام گپ جور شوه باز سطل بیار حوضه پر کو. نی امی خوب است که هرجای مردمای ازخود باشه که دلم جمع باشه. امی آدمای دلسوزی که کتیمه استن ولا عجب آدمایی استن حتی  بچه و دختر خوده هم آوردن که دِ یگان جای مهم مقرر شون که دلم مه جمع باشه و مه آرام باشم هی ولا چی انسانای خوبی  به راستی که دشمن داری هم سخت است و پادشاهی کدن از و کدام

مه خو نابلد بجانم نمی فامم. میترسم  که نشه مردم دجانم بزنن!!! خو خیر .

مگم بخدا ای کار بسیار جنجال داشته. کتی هرکسی که کمی از بینی بالا گپ بزنی قار میشه میره دِ یک کنج میشینه  لبایش شتر واری کشال میشه. مگم گپ پیش خود ما باشه مام رایشه یافتیم تاکه شور میخوره که قار کنه مشاورم مقررش میکنم اونه امو است که دانش بسته میشه و قار کدن یادش میره .

یک روز رفتم بیرون از قصر گفتم باش که امی مردمام ببینم که چی گپ و سخن است دَ شار، عجب رسوایی  هرکس از هرکنج فغان داشت که او رییس صایب نان! رییس صایب کارکار! یکی دست شکسته  خوده نشان میته، یکی پای لنگ خوده، یکی روی چرک اولاد خوده و دگیش دیپلوم خوده، میگه 18 سال درس خانده اماکراچی کشی میکنه

اف اف اف اف

 

خسته شدم ای مردمام ولا بیخی آدمه رنج میته هرکس یک عریضه خوده پیش کد و مام سربخود امرداده رفتم که حالی از گیرشان خلاص شوم بابا ای چی رقمش است. دَمی بین مردم یک نفر بسیار تیز و چالاک بود امی که طرفش دیدم چشمک کد

ریس صایب چشت  چشت   او ریس صایب ایسو نی بابا ، چشت

طرفش سیل کدم باز چشمک کد یک مشاورمه پرسان کدم ای چی میگه  گفت میگه یانی معامله، یانی که کدام گپ داره که هم فایده تو است هم فایده او، طرفش دیدم خندیم گرفت تیرمه آوردم . موترا و بادی گاردا جمع شدن و ما پس آمدیم دقصر. مَگم چشمک کدن ای بچه مره به خود مصروف کد ای چشمک یانی چی .؟ هه؟

 

پیش خود فکر کدم که ولا امی یک راه خوب است بیا تو هم چشمکه یاد بگیر امی معامله را نشان میته هرکس خوده کتیت بند کَد طرفش یک چشمک کو خلاص باز تنها برش یک چیزی بتی که دانش چپ شوه سنگ نندازه سررایت، امی گپه کتی مشاورایم دَبین ماندم یکیش گفت صایب ای کار خوب نیس مخصوصا طرف زنها امتو نکنین که وضعیت خراب میشه مردم باغیرت است شورش میکنن بخدا، دگیش گفت نی بابا رییس صاحب خو پدر کل مملکت است، بان گل خشک دَ دیوال نمیچسپه بان که شورش کنه، کل دنیا میفامه که ای چشمک از چشمکای دان لیسه دخترا نیس یک چشمک سیاسی است کل مَکل و شور مشور زیادشد دیدم که ولا گپ خراب میشه و کم اس از امی چشمکم یک کتاب نوشته شوه گپه چپ کدم . وخت نان بود آشپز بره کُلما نان آورد طرف آشپز دیدم یک چشمک کدم چند دقه باد دیدم که نانمه از دگرا کده چرب تر است، گفتم ولا یافتم مزی چشمکه، دگه روز نمایندای مردم آمده بود؛ طرف یکیش دیدم چشمک کدم، او هم مره دید چشمک کد فامیدم که فامیده گوشه آوردمش گفتم چی میگی گفت بیا یک معامله، کتیش گپ و گوی کدم دیدم که ولا گپ سُر گرفت . باد اَُُزو هرجای که میرم چشمک میکنم امی چشمکا بسیار کارایمه جور کده .

 

دگه روز بازام رفتم که دگه دشار چی گپاس باز امو لنگ و لاش و سرلچ و پای لچ دور وبرمه گرفتن، یک زن بیوه گریه میکد یتیمایشام کتیش بود گفت: یک سال است شکم سیر نان نخوردیم، بخدا از شما چی پت کنم مرام گریه گرفت تاشور خوردم مشاورم گفت صایب تیرته بیار ایرقمی لکها دانه است برِ کدامش زود گریه میکنی خدا بتیشانه ؟

طرفش دیدم چشمک کد مام دلم خون شد یک چشمک کدم، اشکایمه پاک کدم تا دَموتر بالا شوم که یک صدا آمد اورییس صایب او رییس صایب طرفش دیدم  کالایش دجانش گریان میکد از کهنگی، ُخودش قاق زرد و زار و بیچاره، کلیش کاسه تنبور واری ایستاد بود؛ گفتم کیستی گفت معجزه قرن.

لاحول گفتم کلیمیمه خاندم بازگفتم چطور؟

گفت مره ماه 2000 معاش میتی 3000 تنها کرای خانیم است خو ای معجزه نیس که مه زنده ماندیم؟ طرفش دیدم وضعم خراب شد عاجل گفتم معاشته زیاد میکنم و یک چشمک کدم اوهم چشمک کد گپ خلاص شد .دَ دِلم گفتم کی داد کی گرفت .

دگه قارم آمد گفتم بخدا اگه برم دگه بین شار و پیش مردم، ماره تیر، دمِ قصرک خود میشینیم تیرماره از شما واری مردم .

 

ولا از شما چی پت کنم دَایجام رسوایی است. هردقه یک گپ نو، یکی دَقصه قوم خود است؛ میگه از ماکده مستحق کسی نیس، نشنلیستی را خو بان فاشیستی را شروع کدن، یکی دَقصه جیب خود است؛ تاشور میخورم میگن فلان وزیر اینقه پیسه را زده، یکی دقصی اولاد خود است؛ خارجی ها ی خدا ناترسام هردقه که سرشان ازیک غارموشام فیرشوه مردمه قتل عام میکنن وخوش خبریشام یک کله کتی سرخ مویش میاره که اینه اینطور زدن کدیم  که ملکه خاکباد گرفته. مام حیران ماندیم که چی کنم مام دقصی خود استم. مگم مه  امقه میفامم که کسه نباید خفه بسازم کتی هرکس راه میرم و دلشه بدست میارم .

کلانا گفتن "دل بدست آور که حج اکبر است" مام خوده داَمی حج شریک میسازم پناه به خدا هرکسه دلشه بدست میارم، کتیش معامله میکنم، برش حق میتم، برم حق میته، نشنیدی که گفتن:

 

حق بتی، حق بگیر، پاچایی تام مفت !!!